close
تبلیغات در اینترنت
زنا
تبلیغات
آخرين ارسال هاي تالار گفتمان
کمی طاقت داشته باشید...
عنوان پاسخ بازدید توسط
0 337 admin
0 198 admin
0 190 admin
0 240 seyyed315
0 187 admin
0 166 admin
0 176 admin
0 183 admin
0 175 admin
0 181 admin
داستان مرد بصری
دسته بندی : حکایت ها ,
  • بازدید : (119)

اندر بصره رئیسی بود. به باغی از آن خود رفته بود. چشمش بر جمال زن برزگر افتاد . مرد باغبان را به شغلی بفرستاد و زن را گفت:درها ببندد.

 

گفتا: همه ی درها بستم الا یک در که آن نمی توانم بست.

 

گفت:[آن]کدام در است؟

 

گفت: آن در میان ما و میان خداوند است.

 

مرد پشیمان شد و استغفار کرد

منبع : hekayatenazari.blogfa.com


برچسب ها : ,,,